روزی سقراط (حکیم معروف یونانی)، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.”
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟” مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است.”
سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟ مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت: همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش “غفلت” است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است
در تاريخ اسلام آمده است كه طلحه و زبير، پس از به حكومت رسيدن حضرت علی علیه السلام نزد او آمدند تا تقاضای حكومت كنند. به محض ورود آنها، حضرت چراغ را خاموش كرده و چراغ ديگری را افروخت. با توجه به اين كه زبير، پسر عمّهاش امام و او پسر دايی امام و يكی از كانديداهای خلافت است و در شورای خلافت از طرف خليفه دوم به امام علی عليهالسلام رای داده بود. اينك طلحه و زبير با امام بر خلافت بيعت كرده بودند و به خاطر اين بيعت، توقّع داشتند كه وقتی نزد علی عليهالسلام شرفياب میشوند تا با آن حضرت خصوصی صحبت كنند، آنها را خوش آمد بگويد و از ايشان براي تأييد حكومتش، تشكّر نمايد. امّا علی چراغ را خاموش میكند.
امام در تحليل حالت روانی طلحه و زبير فرمود: ”هر كدام از طلحه و زبير, اميدوار است كه حكومت را به دست آورد و به آن ديده دوخته و رفيق خود را به حساب نميآورد. آن دو نه رشته الهی را چنگ زدند و نه با وسيلهای به خدا روی آوردند. هر كدام بار كينه رفيق خويش را به دوش میكشد, كه به زودی پرده از روی آن كنار خواهد رفت.“
براي نمونه، اگر ما سراغ شخصی كه در حكومت اسلامی كار ميكند، برويم و با او كار خصوصي داشته باشيم و او بگويد: ”الان وقت اداری است، لطفاً، بعداً تشريف بياوريد“، ما چگونه برخورد ميكنيم؟ اگر چنين جريان پيش آمد و او را، فرد وظيفهشناسی، دانستيد كه حاضر نيست زمانی را كه مال مردم است، صرف كار خصوصی كند، مشخّص میگردد كه علی عليه السلام را دوست داری، زيرا علی عليه السلام نيز، اين چنين بود.
نمونه ديگر اين كه اگر يكی از آشنايان ما، مرتكب جرمی شده و مجازات سنگينی را برای او، تعيين كنند كه علاوه بر آبروی او، آبروی شما نيز، بريزد، چه ميكنيم؟ آيا نزد قاضی دادگاه رفته و میخواهيم مسأله را به نحوی، ناديده بگيرد؟ اگر علی را دوست داری، بايد اجرای احكام او را نيز، دوست داشته باشی. اگر فقط رحم و مروّت او را دوست داری، آنچه تو میپسندی، علی علیه السلام نيست، بلكه فقط يك صفت از مجموعه او است.
منبع : دولت کریمه | استاد آقاتهرانی
بى شك آنچه آدمى را گرانقدر ساخته و او را از رسته جنبندگان به صف آدميان و از صف آدميان به اوج جهان فرشتگان پرواز مى دهد، آراستگى به آداب و منشهاى شايسته است
پیش ارباب خرد مايه ايمان ادب است لاجرم پيشه مردان سخندان ادب است
بى«ادب» را به سماوات بقا منزل نيست در سماوات بقا منزل مردان ادب است
دامن عقل و ادب گير كه در راه يقين بر سر گنج وجود تو نگهبانْ ادب است
آدميزاده اگر بى ادب است آدم نيست فرق در جنس بنى آدم و حيوان ادب است
عاقبت هرچه كند خواجه پشيمان گردد آنكه از وى نشود هيچ پشيمان ادب است
كردم از عقل سؤالى كه بگو ايمان چيست؟ عقل در گوش دلم گفت كه ايمان ادب است
چشم بگشا و ببين جمله «كلام الله» را آيه، آيه همگى معنى قرآن ادب است
در چهلم شهدای قیام خونین طلاب قم، شهر تبریز به طور ناگهانی و غیرمنتظره ضربه ای بر سلطنت پنجاه ساله پهلوی وارد ساخت و سرمشقی شد برای مردم شهرهای دیگر ایران. کنسول امریکا در تبریز پس از قیام تبریز نتیجه گیری کرد که این قیام: «دروازه ها را برای نبردهای مذهبی و اجتماعی که به سادگی آرام نخواهد شد، (تکرار می شود)، نخواهد شد، باز کرد.» این مقاله نگاهی دارد به قیام تاریخی 29 بهمن 1356 مردم تبریز در چهلم قیام نوزده دی قم.
حتی برخی از مردم از ساعاتی قبل از آغاز ساعت ختم در مقابل مسجد میرزایوسف آقا اجتماع کرده بودند. از همان ساعات اولیه صبح شنبه دانشجویان ، دانشگاه را به کلی تعطیل کرده بودند و به طور انفرادی روانه مسجد گردیده بودند. در این روز تمام مغازه ها، بازار، حتی نانوایی ها و بعضی از حمام ها هم تعطیل بودند. هر چه به ساعت زمان آغاز ختم نزدیکتر می شد بر جمعیت متراکم عزاداران افزوده می شد. به طوری که شمار مردم به بیش از 20 هزار نفر می رسید. (3)
اما مردم با درهای بسته مسجد و نیروهای انتظامی که مسجد را در محاصره داشتند مواجه شدند، قره باغی از سران ارتش شاه در این مورد می گوید «...البته خب، بیشتر اونطوری که احساس شد، ناشی از دستور استاندار بود که گفته بود در مساجد رو ببندند، بسته بودند، راه نداده بودند.» رئیس کلانتری 6 تبریز، سروان حق شناس، مسوول اجرای این تصمیم استاندار آذربایجان شرقی - اسکندر آزموده - بود این شخص در آزار و اذیت و شکنجه مبارزان تبریز خصوصا سرکوبی تظاهرات دانشجویان نقش فعالی داشت.
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیدهام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری بر گزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
(حافظ)
سلامتی حجه ابن الحسن (عج) صلوات
آسایش دو گیتی ، تفسیر این دو حرف است
با دوستان ، مروّت ! با دشمنان ، مدارا!
بارها این بیت از حافظ را شنیده ایم ، امّا مصداق بارز توصیه به انصاف با دوست و دشمن ، تأکید صریح قرآن است که می فرماید: «با دوست و دشمن خود به عمل و انصاف عمل کنید که این روش ، به تقوا نزدیک تر است و همواره از خشم خدا بیمناک باشید که خداوند به آنچه می کنید آگاه است ». مائده،۸
انصاف ، یعنی به شایستگی و در خور استحقاق هر کس یا چیزی ، با آن رفتار کردن و این که در مناسبات و روابط اجتماعی و حتّی در ارتباط با طبیعت ، میل فردی کنار گذاشته شود و با ضابطة اخلاق، اهمیت این موضوع به قدری است که حتی در برخورد با دشمنان و افرادی که معتقدیم در حقّمان بدی کرده اند نیز توصیه به انصاف شده است .
انسان ها در اجتماع ، با یکدیگر کُنش متقابل دارند و اسلام هم دینی است که روبط اجتماعی را مورد ستایش و توجه بسیار زیادی قرار داده است تا آن جا که دشواری در عمل کردن به آن را هم مانع از انجام دادن آن نمی داند. این مطلب که آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند، توجه به رعایت انصاف در مورد دشمنان را هم می رساند. این که در اسلام حتی در برخورد با دشمنان با انصاف توصیه شده ، به این خاطر است که چه بسا این انصاف ، دشمن را از کینه ورزی باز دارد و خود، منشأ همبستگی اجتماعی گردد. خداوند می فرماید: «ای اهل ایمان ، در امر عدالت و انصاف ایستادگی کنید، برای خدا گواهی دهید، هر چند آن گواهی به زیان خود یا پدر و مادر یا نزدیک ترین خویشتان باشد».
پایه و بنیان هستی ، عدالت است و عدل الهی در مورد تمامی موجودات به کار می رود، بنا بر این ، انسان که خلیفة الله و نمایندة خداوند در زمین است ، موظّف است تا عدل را بر پا دارد. بسیاری از آیات که در آنها به برآوردن حقوق دوستان و همین طور توصیه های اخلاقی و پرهیز از گناهانی چون حسد، غیبت ، کینه ، دروغ و نفاق و... تأکید فراوان شده است ، همگی الزام به برخورد اعتدال آمیز و منصفانه را گواه اند. اگر در انصاف با دشمنان ، افراد باید بعضی از منافع خود را نادیده بگیرند، به این دلیل است که اسلام ، جمع را بر فرد، ترجیح می دهد و حتی عدالت را از بخشش ، بالاتر می داند؛ زیرا معتقد است عدالت ، تدبیر کننده ای به سود همگان است و بخشش به سود خاصّگان .
پیامدهای استقرار عدالت
برقراری انصاف و عدالت ، آثار مثبت بسیاری در پی دارد. که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:
1. حفظ دِین «دِین و امانت خویش را با انصاف دادن دربارة خود و عمل به عدالت در بین مردم پاسداری کنید».
۲-پیروزی و عزّت : «پیروزی جوان مردان ، به عدل و نیکی است ».
3. افزایش نعمت ها : «به وسیلة عدل ، برکت ها دو چندان می شود».
در اسلام ، عمل به عدالت ، حتی برتر از عبادت شمرده شده است ؛ زیرا پیغمبر اکرم (ص ) فرمود: «یک ساعت به عدالت رفتار کردن ، بهتر از عبادت هفتاد سال است که شب هایش را به نماز بگزاری و روزهایش روزه باشی ، و ظلم و ستم یک ساعت نزد خدا بدتر و سنگین تر است از گناهان شصت ساله است ». (مشکاه الانوار ص ۵۴۴)
اگر به تحليل قرآن از تقوا و فوايد و آثار آن توجه شود معلوم مي شود كه تقوا تا چه اندازه در حوزه سياسي مي تواند تأثيرگذار و مفيد باشد؛ زيرا بسياري از مشكلات جوامع بشري به سبب آن است كه مسئولان و رهبران اجتماعي و سياسي از تقوا برخوردار نمي باشند. تقوا به عنوان عامل مديريت، قانون مداري، مهار و كنترل دروني، وجدان بيدار انساني، تشويق كننده به نيكوكاري و منش و خوي سالم و اخلاقي و ترغيب كننده به سوي هنجارها و بسياري از امور و مسايل ديگر، مهم ترين عامل در حوزه سياسي است كه مي بايست مورد توجه قرار گيرد.
با نگاهي كوتاه به وضعيت جوامع بشري مي توان دريافت كه علت بسياري از مشكلات در حوزه عمل سياسي و اجتماعي، فقدان تقواست. تقواي سياسي نياز اساسي جوامع بشري است و مي توان آن را آب زندگي جوامع دانست، زيرا با فقدان تقواي سياسي است كه مسئولان در مسير سوءاستفاده از قدرت و مكنتي قرار مي گيرند كه از سوي مردم به عنوان امانت در اختيار ايشان نهاده شده است.
اگر در جامعه اي، تقواي سياسي در ميان مسئولان رعايت شود، مردم جامعه نيز در مسايل ديگر، تقواي اجتماعي را درپيش مي گيرند و جامعه به سوي امنيت و آرامش سوق داده مي شود.
(آل عمران آيات 125 و 126 و حجر آيات 45 و 46) هر چند كه در اين آيات از آرامش و امنيت و آسايش اخروي و ابدي سخن به ميان آمده است ولي نمي توان اين نكته لطيف را از ياد برد كه خداوند آرامش و آسايش ابدي را نتيجه طبيعي تقوا برشمرده است؛ بنابراين به طور طبيعي اگر كسي در دنيا در پي امنيت و آرامش و يا آسايش است مي بايست تقوا را مراعات كند. اين مطلب در آيات ديگر به خوبي بيان شده است؛ زيرا در آيه 96 سوره اعراف بهره مندي جوامع بشري از توسعه و بركات فراوان و گوناگون آسماني و زميني و نيز مادي و معنوي را در گرو تقواي جوامع برمي شمارد و آن را برايند طبيعي تقوا معرفي مي كند. بر اين اساس مي توان گفت كه اصولا دست يابي به تمدن و آسايش و آرامش در دنيا نيز تنها از مسير تقوا، شدني است، در غير اين صورت نمي توان سخني از آسايش و آرامش به ميان آورد، هر چند كه به نظر مي رسد كساني به دور از اين عنصر توانسته اند به آن دست يافته باشند ولي اگر دقت شود معلوم مي شود كه يا توهمي بيش نبوده و يا آن كه آنان به نوعي تقواي اجتماعي و سياسي را مراعات مي كنند كه به اين آرامش و آسايش نسبي دست يافته اند، زيرا خداوند هرگز اجر و پاداش كسي را تباه و ضايع نمي سازد و اگر جامعه اي تقواي سياسي و اجتماعي را رعايت كند حتي اگر كافر باشد از بركات همين تقوا و آثار آن در دنيا برخوردار مي شود.
در مقابل، در هر جامعه اي كه تقواي سياسي و اجتماعي مانند پرهيز از ظلم و تجاوزگري به حقوق ديگران، دامن زدن به اغتشاشات و قانون گريزي و تقويت نابه هنجاري ها و ترك امر به معروف و نهي از منكر مراعات نشود، آن جامعه نمي تواند رنگ آسايش و آرامش را به خود ببيند و هرج ومرج، همه اركان آن را دربرمي گيرد و جامعه از درون دچار فروپاشي مي شود.
اگر کاندیداهای انتخابات برای رسیدن به مسئولیتی که در منظر اسلام امانتی بیش نیست ُ به مردم دروغ بگويند تا عوامفریبی نموده وبه صندلی سبزی برسند، به سبب آن كه از تقوا دور شده و آن را به كناري نهاده اند، بي اعتمادي اجتماعي را دامن زده اند كه نتيجه طبيعي آن واگرايي اجتماعي و فرار سرمايه ها از آن جامعه خواهد بود.
سخن پيرامون مسئله تقواي سياسي و ابعاد آن در تحليل قرآني و آموزه هاي آن چنان گسترده است كه تبيين و بيان همه آن ها در حوصله اين مقاله نيست. اميد است كه کاندیداهای محترم به خود اجازه ندهند هر حرفی را بر زبان برانند وقانون الهی را مراعات نمایند تا بتوانند قانونگذار خوبی برای مردم بوده باشند و انسجام و وحدت را به جامعه، ارزاني كند و آرامش و آسايش روحی وروانی واجتماعی مردم را مدنظر داشته باشند
در مورد اسرائيل، دو چيز را خيلي خوب ميدانيم؛ يکي اينکه نطفه شوم اين فتنه، در کجا و
چطور بسته شد. و ديگر اينکه نظاميان اين دولت جعلي، چه جنايتها که نکردند. اسرائيل، از
يک ايده به يک دولت تحميلي تبديل شد و اين روند در حالي بود که ملتهاي اسلامي در خواب
بودند و مشغول دعواهاي داخلي حيدري و نعمتي. از طرف ديگر، دولتهاي غيرمردمي اين
کشورها نيز به پيشروي اين روند کمک ميکردند و کمپديويدهاي پيدا و پنهان عقد کرده و مثل
برادر ديني، زير شانههاي اين مخلوق عوضي را گرفتند
از نشانههای ایمان در وهله اول سپاسگزاری و شکر نسبت به خداوند است که مظهر لطف و بخشش بوده و با نعمتهای فراوان مخلوقاتش را به بندگی و اطاعت از خویش فرمان داده است. در مرتبه دوم تشکر از کسانی که راه رسیدن به نعمات الهی را هموار نموده و واسطه این فیض شدهاند وظیفهای است که مورد سفارش خدا و اولیاء دین میباشد که: «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» هر کس در مقابل احسان و نیکی بندگان خداوند شکرگزاری نکند خدا را شکر نگفته است. بنابراین اگر در جامعه روحیه تشکر و قدردانی از انسانهای خیّر، مبتکر و خلّاق از بین برود، گرایش به فعالیتهای مثبت و سازنده کمرنگ شده و دلسردی و خمودگی جای آن را خواهد گرفت.
از آنجایی که تشکر و تشویق به انگیزش افراد در ارائه خدمات بهتر و مطلوبتر کمک میکند و روح و روان آنها را شاد و بانشاط میگرداند، این امر همیشه مورد تأکید اسلام و پیشوایان دینی بوده است.
در جستجوی منابع در دسترس ما عین حدیث یافت نشد ،اما احادیثی با این مضمون وجود دارد که در ذیل به آنها اشاره می شود:
· محمود بن أبی البلاد قال: سمعت الرضا علیه السّلام یقول: من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللَّه عزّ و جلّ.[1]
محمود بن ابی البلاد میگوید: از امام رضا (ع) شنیدم که میفرمود: هر که سپاس مردم نعمت دهنده را نگوید، سپاس خدای بزرگ را نگفته است.
· روضة من الفاظ رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله: لا یشکر اللَّه من لایشکر النّاس[2].
از سخنان پیامبر اکرم(ص):شکر خدا را بجانیاورده است آنکه از مردم (درقبال انعامشان) تشکر نکند.
[1] تفسیر نور الثقلین ج 4/ ص201- البحارج 71/ ص44 –الوسائل ج 11/ص 542
[2] المتقین ج 13/ص 21- الوسائل ج 11/ص 542
22بهمن بار دیگر مردم ایران اسلامی در 818 شهر و شهرستان و 4هزار
روستای کشور به کوچه و خیابان خواهند آمد تا صدای انقلاب اسلامی و
شعارهای آن را مانند پدران و مادران خود در ۳۳سال پیش یکصدا فریاد کنند.
میثاق 22بهمن57 فردا بار دیگر تجدید خواهد شد و تجلی وحدت یک ملت به
ظهور خواهد رسید؛ وحدتی که امام خمینی(ره) نیز آن را رمز پیروزی
معرفی کردند.
(ابوشا کر دیصانى از دانشمندان معروف عصر امام صادق (ع) بود؛ و در صف منکران توحید قرار داشت ؛ ومعتقد به خدای نور و خداى ظلمت بود و همواره مى کوشید تا با بحثهاى کلامى ؛ عقیده خود را ثابت کند؛ و اسلام را نقض نماید؛ او بنیانگذار مکتبى به نام دیصانیه شده بود و شاگردانى داشت ؛ و حتى مدتى هشام بن حکم از شاگردان او بود؛ در اینجا به یک نمونه از ایراد تراشى هاى او توجه کنید: )
ابو شاکر به نظر خود ایرادى براى قرآن یافته بود؛ روزى به هشام بن حکم (شاگرد برجسته امام صادق ) گفت : در قرآن آیه اى وجود دارد که عقیده ما (دوگانه پرستى ) را تصدیق مى کند.
کدام آیه را مى گوئى ؟ آنجا که (در آیه ۸۴سوره زخرف ) مى خوانیم :
و هو الذى فى السما اله و فى الارض اله : او کسى است که در آسمان معبود است و در زمین نیز معبود مى باشد؛ بنابراین آسمان معبودى دارد؛ و زمین معبود دیگر.
هشام مى گوید: من ندانستم چگونه به او پاسخ بگویم ؛ در آن سال به زیارت خانه خدا مشرف شدم ؛ و نزد امام صادق (ع ) رفتم و ماجرا را عرض کردم .
امام صادق (ع ) فرمود: این سخن بى دین خبیثى است ؛ هنگامى که بازگشتى ؛ از او بپرس : نام تو در کوفه چیست ؟ مى گوید: فلان .
بگو: نام تو در بصره چیست ؟
مى گوید: فلان ؛ سپس بگو: پروردگار ما نیز همین گونه است ؛ نام او در آسمان اله است و در زمین نام او اله است ؛ و همچنین در دریاها؛ و صحراها و در هر مکانى ؛ اله و معبود؛ او است .
هشام مى گوید: هنگامى که بازگشتم ؛ به سراغ ابوشاکر رفتم ؛ و این پاسخ را به او دادم .
گفت : این سخن از تو نیست ؛ این را از حجاز آورده اى (هذه نقلت من الحجاز)
و شايد جامع ترين حديث در اين باره حديثى است كه مرحوم صدوق «ره» در كتاب امالى به سند خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده و ترجمه اش چنين است كه آن حضرت فرمود:
ابليس به آسمانها بالا مى رفت و چون حضرت عيسى «ع» به دنيا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مى رفت ، و هنگامي كه رسولخدا «ص» به دنيا آمد از همه آسمانهاى هفتگانه ممنوع شد ، و شياطين بوسيله پرتاب شدن ستارگان ممنوع گرديدند ، و قريش كه چنان ديدند گفتند: قيامتى كه اهل كتاب مى گفتند بر پا شده!
عمرو بن اميه كه از همه مردم آن زمان به علم كهانت وستاره شناسى داناتر بود بدان ها گفت:بنگريد اگر آن ستارگانى است كه مردم بوسيله آنها راهنمائى مى شوند و تابستان و زمستان از روى آن معلوم گردد پس بدانيد كه قيامت بر پا شده و مقدمه نابودى هر چيز است و اگر غير از آنها است امر تازه اى اتفاق افتاده.
و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هيچ بتى درآن روز بر سر پا نبود ، و ايوان كسرى در آن شب شكست خورد وچهارده كنگره آن فرو ريخت. و درياچه ساوه خشك شد. و وادى سماوه پر از آب شد.
آتشكدههاى فارس كه هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گرديد. و مؤبدان فارس در خواب ديدند شترانى سخت اسبان عربى را يدك مى كشند و از دجله عبور كرده و در بلاد آنها پراكنده شدند ، و طاق كسرى از وسط شكست خورد و رود دجله در آن وارد شد.
و در آن شب نورى از سمت حجاز بر آمد و همچنان بسمت مشرق رفت تا بدانجا رسيد ، فرداى آن شب تخت هر پادشاهى سرنگون گرديد و خود آنها گنگ گشتند كه در آنروز سخن نمى گفتند.
دانش كاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گرديد ، وهر كاهنى كه بود از تماس با همزاد شيطانى خود ممنوع گرديد وميان آنها جدائى افتاد.
امام صادق ( ع) :
مسجدقبا ، اولين مسجد اسلام
در باب ساخت این مسجد در کتاب تفسیر المیزان آمده است: « جماعتی از بنی عمروبن عوف مسجد قبا را ساختند و از پیامبر تقاضا کردند که در آن نماز بخواند و پیامبر نیز چنین کرد و در آن نماز خواند. پس جماعتی از بنی غنم بن عوف به آن ها حسادت کردند، این ها افرادی منافق بودند مسجدی در کنار مسجد قبا ساختند تا به وحدت مؤمنین ضربه بزنند و بین مؤمنین تفرقه ایجاد کنند.
فضیلت های مسجد قبا
در فضیلت مسجد قبا روایات زیادی است. از جمله این که: دو رکعت نماز در مسجد قبا برابر با حج عمره است. همچنین در کتب صحاح و سنن آمده است که رسول خدا هر شنبه با پای پیاده یا سواره به مسجد قبا می آمده و در آن نماز می گزاردند.
پیامبر اسلام نیز در باب فضایل این مسجد فرموده است: « دو رکعت نماز در مسجد قبا برای من بهتر از آن است که دوباره به بیت المقدس بروم، اگر می دانستند در قبا چیست جگرهای شتران را می زدند و به سوی آن می تاختند تا از فضیلت آن بهره مند شوند.»
در انتخابات، دو تا مسئله از همه مهمتر است: مسئلهى اول، حضور مردم، شركت مردم - كه بايستى وسيع و گسترده باشد - مسئلهى دوم، قانونگرائى در انتخابات، وفادارى به قانون، احترام به رأى مردم. اينجور نباشد كه اگر چنانچه انتخابات بر طبق نظر و ميل ما انجام گرفت، اين را ما قبول داشته باشيم؛ اگر برخلاف نظر ما بود، «و ان يكن لهم الحقّ يأتوا اليه مذعنين».اگر حق را به ما دادند، آنى كه ما ميخواهيم، سر كار آمد، قانون را قبول داريم؛ اگر آنى كه ما ميخواهيم، سر كار نيامد، ميزنيم زير قانون؛ نه قانون را قبول داريم، نه رأى مردم را قبول داريم؛ اين نميشود. فتنهى 88 همين جور بود. ادعا كردند كه قانونگرا هستند، بعد خب مردم به آنها رأى ندادند، اكثريت مردم به كس ديگرى رأى دادند؛ اينها بنا كردند دعوا راه انداختن كه چرا! كشور را، ملت را مدتى مضطرب كردند، دشمن را خوشحال كردند؛ البته آخرش هم در مقابل مردم ديگر تاب نياوردند و عقب نشستند.
گناه آتشافروزان فتنهى 88 همين بود كه به قانون تمكين نكردند، به رأى مردم تمكين نكردند. ممكن است كسى بعد از انتخابات اعتراض داشته باشد؛ خيلى خوب، اين اعتراض ايرادى ندارد؛ اما راهِ قانونى دارد كه چگونه بايد اين اعتراض را بيان و دنبال كرد. اگر قانون را قبول داريم، بايد از آن راه برويم. اين هم نكتهى اصلى است.
در انتخابات با كرامت رفتار كنند همه؛ چه آنهائى كه نامزد ميشوند، چه آنهائى كه طرفدار آنهايند، چه آنهائى كه مخالف با بعضى از نامزدها هستند. جناحهاى مختلف كشور، بداخلاقى و بدگوئى و اهانت وتهمت و اين حرفها را مطلقاً راه ندهند. اين از آن چيزهائى است كه اگر پيش بيايد، دشمن از او خوشحال ميشود.
گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضههایتان شرکت میکنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمیآییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دستههای سینهزنی امام حسین(ع) شربت میدهیم. میآییم توی دستههایتان مینشینیم، ظرف یکبارمصرف میگیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آنها آب نمیخوریم. توی مجالس شما شرکت میکنیم و بعضی از حرفها را میشنویم. من تا الآن نمیفهمیدم بعضی چیزها را
میگفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشتهاند، سینهاش را سوراخ کردهاند. میخ، مسمار به سینهاش خورده. نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتند مسلمانها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمیفهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما میگذاشت روی کولش میرفت خانه یتیمهایش. این را هم نمیفهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست
امروز با ورود شما به منزلمان، با این همه گرفتاریای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیمهایش میرفت چهقدر بزرگ است
تاريخ جنگ رواني از تاريخ حيات بشر جدا نيست، اما هميشه با اين عنوان به كار گرفته نشده است و مانند ساير مفاهيم، در بستر تاريخ و همراه با مقتضيات زمان و مكان، متحول بوده و سير تطور خود را تا به امروز پيموده است، به گونهاي كه در عصر حاضر، با استفاده از فنآوري، بر پيچيدگي آن افزوده شده است.
در تعريف جنگ رواني، آمده است: «استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن براي نفوذ در خصوصيات فكري دشمن، با توسل به شيوههايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي شود.»(1)
در قرآن كريم، آيات زيادي وجود دارد كه بيشتر آنها ناظر به جنگهاي صدر اسلام در عصر پيامبر اكرم(ص) ميباشد.بخشي از اين آيات در مقام پاسخگويي به جنگ رواني دشمن بوده و در صدد است كه آنها را خنثي كند، بخش ديگري از آيات، كه جنبه تعرضي دارد، ميخواهد روحيه طرف مقابل را تحت تاثير قرار داده، به تسليم وادارد، بخشي ديگر از آيات نيز در زماني كه مسلمانان احساسضعف و شكست ميكنند، درصدد تقويت روحيه آنان است.
با مطالعه سنت نيز ميتوان روايات متعددي را در اين زمينه ذكر كرد. از مهمترين روايات در اين باب، رواياتي است كه حاكي از جواز به كاربردن خدعه در جنگ است: «الحرب خدعه.»(2)
جنگ رواني از مصاديق بارز «خدعه» به معناي «مكر، حيله و فريب» است. (3)
در فقه اسلامي، خدعه در جنگ جايز است. علامه حلي در كتابهاي تذكره و منتهي بر اين مطلب، ادعاي اجماع نموده است. (4)
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا
سَلاماً (فرقان63) وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیاماً (فرقان64)؛
و بندگان خداى رحمان كسانىاند كه روى زمین بىتكبّر راه مىروند، و هر گاه جاهلان آنان را طرف خطاب قرار دهند (و سخنان نابخردانه گویند) با ملایمت(و سلامت نفس) پاسخ دهند.
در این آیات، دوازده صفت از صفات ویژهى «عِبادُ الرَّحْمنِ» بیان شده كه بعضى اعتقادى، بعضى اجتماعى و بعضى اخلاقى است.
شاید مراد از «مشى» و حركت آرام در زمین، تنها نحوهى راه رفتن نباشد، بلكه شیوهى زندگى متعادل را هم شامل شود.
«هون» هم به معناى تواضع و مدارا و نرمخویى است و هم به معناى سكینه و وقار.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: مراد از «هَوْناً» زندگى كردن بر اساس فطرت و هماهنگ با روحیهاى است كه خداوند آفریده است. یعنى بندگان خدا، خود را به تكلّف و رنج و تعب نمىاندازند.(تفسیر مجمع البیان)
كلمهى «سلام» در این جا به معناى سلامِ وداع با یاوهها و برخورد مسالمتآمیز است.
چنان كه دربارهى حضرت ابراهیم(علیه السلام) مىخوانیم: همین كه عمویش او را طرد كرد و گفت: از من دور شو، ابراهیم گفت: «سَلامٌ عَلَیْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ» (مریم، 46 تا 47) خداحافظ، به زودى براى تو از پیشگاه خداوند طلب آمرزش خواهم كرد.
«بیتوته» به معناى شب زندهدارى است، خواه تمام شب یا نیمى یا بخشى از آن.
حضرت على(علیه السلام) در وصف پارسایان مىفرماید: «اما اللیل فصافون اقدامهم»؛ آنان شبها در حال قیام و شب زندهدارىاند، آنان عابدان شب، و شیران روزند.(نهج البلاغه، خطبه همام)
پیامهای آیه:
2ـ رفتار هر كس، نشان دهندهى شخصیّت اوست. «عِبادُ الرَّحْمنِ ... یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً» (بندگان خاص خداوند، مظهر تواضع هستند.)
3ـ اسلام، دین جامعى است كه حتّى براى چگونه راه رفتن برنامه دارد. «یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً»
4ـ ایمان و اعتقاد انسان، در رفتار شخصى او مؤثّر است. «عِبادُ الرَّحْمنِ ... یَمْشُونَ»
5ـ تواضع، ثمرهى بندگى و نخستین نشانهى آن است. «هَوْناً»
6ـ سرچشمهى مدارا و نرمخویى بندگان خدا، ایمان است، نه ترس و ضعف آنان. «عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ» ...
7ـ وقار و نرمى از بارزترین صفات مؤمن است. «یَمْشُونَ ... هَوْناً»
8ـ تواضع نسبت به همهى مردم لازم است. (نسبت به زن و مرد، كوچك و بزرگ، دانا و نادان). «یَمْشُونَ ... هَوْناً ... قالُوا سَلاماً»
9ـ با جاهلان مقابله به مثل نكنید. «إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»
10ـ مُدارا و حلم و حوصله، از صفات بارز مؤمنان است. «قالُوا سَلاماً»
11ـ تواضع باید هم در عمل باشد، «یَمْشُونَ ... هَوْناً»، هم در كلام، «قالُوا سَلاماً» و هم در عبادت. «سُجَّداً وَ قِیاماً»
12ـ با افراد نادان و فرومایه مجادله نكنید. «قالُوا سَلاماً» (آنان سخنى در شأن خود مىگویند، ولى شما سخنى عالمانه و كریمانه بگویید)
13ـ بهترین وقت عبادت، شب است و بین شب و نماز و مناجات، رابطه محكمى است. «یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ» (فضاى آرام، دورى از ریا، تمركز فكر، از بركات شب است)
14ـ شب زندهدارى و استمرار و تداوم عبادت، نشانهى بندگان خاصّ خداوند است. (فعل مضارع «یَبِیتُونَ» نشانهى استمرار است)
15ـ آنچه به عبادت ارزش مىدهد، اخلاص است. «لِرَبِّهِمْ»
پروردگارا! ما را از بندگان خاصت قرار ده و توفیق كسب ویژگیهاى صفات عباد الرحمن را به ما مرحمت كن.
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ
وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (سوره نور آیه 19)
کسانی که دوست دارند، زشتی ها و گناهان در میان مومنان اشاعه یابد، به عذاب دردناکیدر دنیا و آخرت گرفتارخواهند شد."
اشاعه فحشا منحصر به این نیست که انسان تهمت و درو
غ بی اساسی را در مورد زن و مردبا ایمان نشر دهد و آن ها را به عمل منافی عفت متهم کند، این یکی از مصادیق آن است این
تعبیر مفهوم وسیعی دارد که هرگونه نشر فساد و اشاعه زشتی ها و قبایح و کمک به نشر
آن را شامل میشود
اینک با چنین دستورات و آموزه هاي قرآنی آیا صحیح است که این اندازه اخبار نادرست و
بی اساس در جامعه رواج داشته باشد و امنیت و آرامش جامعه را به مخاطره افکند؟
آیارسیدن به یک مسئولیت اینقدر ارزش دارد که آخرت خود را تباه ساخته وهرخبر کذب وحرف
نادرست را در نشریه ای که متعلق به مردم است ترویج دهیم؟؟؟!!!
مرحوم ایت الله مشکینی میفرمودند: هرچه بر سر ما میآید از میگویندها است
مردى به حضرت كاظم عليه السلام گفت: قربانت گردم، از برادرى مسلمان گناهى برايم
گزارش كردند كه از او آن را انتظار نداشتم و بر من گران آمد، از اين رو از خودش جويا شدم و
او آن را نفى كرد و اينك با وجود نفى او گروهى آن را گواهى مىكنند كه به چنين كارى دست
يازيده است؛ وظيفه من در اين ميان چيست؟
حضرت فرمود:
كذب سمعك وبصرك عن اخيك و ان شهد عندك خمسون قسامة و قال لك قول فصدّقه و
كذبهم و لا تذيعن عليه شيئا تشينه به و تهدم به مروته فتكون من الّذين قال اللّه: انّ الّذين
يحبون ان تشيع الفاحشة فى الذين آمنوا لهم عذاب اليم...
گوش و چشم خود را در برابر برادر دينى و يا نوعىات گواهى مكن، گرچه پنجاه نفر سوگند ياد
كنند كه او كارى ناروا انجام داده و خودش بگويد چنين نكردهام گفتار او را بپذير و ديگران را رها
كن! هرگز كارى را كه مايه رسوايى اوست و كرامت او را خدشهدار مىكند در ميان مردم از
او پخش مكن؛ چراكه در آن صورت از كسانى خواهى شد كه خدا مىفرمايد:
آن كسانى كه دوست مىدارند زشتيها در جامعه پخش شود عذاب دردناكى خواهند داشت..
شایعه خبري از نوع ابتدایی ترین خبرهاست که بر پایه هیاهویی بی اساس پدید می آید
.شایعه انتقال پیام و خبر از طریق شفاهی است بی آنکه منبع آن شناخته شود بنابراین خبري
است از هرجهت غیر دقیق، ناموثق و ناقص. از نقطه نظر مذهبی شایعه معمولا مجموعه اي
از غیبت، بهتان، استزها و گاه دشنام است که بر اساس نص صریح احکام اسلامی تصدیق
هر یک از موارد فوق و یا سکوت و عدم مقابله با شایعه درحقیقت نوعی مشارکت در جرم و
دوستی با مجرم اولیه و از گناهان کبیره محسوب می شود.
خصوصیات افراد شایعه گو ، شایعه جو و شایعه پذیر
:1 – ساده لوحی و زود باوري
2
– نا امنی و زود برانگیختگی3
– پرگویی و گزافه گویی.4
– دروغگویی و غیبت5
– عدم اعتماد به نفس.6
– خود توجهی و کژاندیشی.من دولت تعیین می كنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می كنم،
من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می كنم، من به واسطه اینكه ملت مرا قبول
دارد (تكبیر حضار) این آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش
ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریكا از این پشتیبانی
كرده و فرستاده به ارتش دستور داده كه از او پشتیبانی بكنید، انگلیس هم از این
پشتیبانی كرده و گفته است كه باید از این پشتیبانی بكنید.

