سابقه کشف و استخراج نفت در ایران، هنوز به یک قرن نرسیده، اما این مسئله، تاریخ چند هزار ساله ایران را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. وقتی اولین چاه نفت ایران در سال 1908م. فوران کرد، قند فراوانی در دل دولت های استعماری آب شد و آنان چشمان حریص و طماعشان را بر روی ایران بازتر کردند. در این دوره، ایران دیگر نه تنها دروازه شرق یا چهارراه تمدن ها، بلکه به جایی برای کسب ثروت و تهیه انرژی تبدیل شده بود و کاروان لیبرالیسم اقتصادی غرب می توانست زاد و توشه راه دستیابی به تمامی شرق را از این جا فراهم کند. طلای سیاه نفت، پای آلوده دلالان و بورس بازان و به دنبال آن، دولت هایشان را به اطراف و اکناف ایران گشود و به سودای کشف، استخراج و غارت این ماده پرارزش، خیل سرمایه داران، کارشناسان و کارگران فرنگی، به نقشه کشی، راه سازی و لوله کشی پرداختند تا ایران را هم مانند هندوستان، تاراج کنند. بر اثر رقابت های شدید شرکت های نفتی روس، انگلیس و آمریکا، بر سر به دست آوردن امتیازات، دعوای نفت به قدری بالا گرفت که دولت و ملت ایران، در این میان، ترسان و حیران مانده بودند.
وقتی امام بزرگوار درباره مصدق فرمودند: «او هم مسلم نبود»(صحیفه امام، جلد 14، صفحات 456 و 457)، عده ای از افراد (عموماً روشنفکران و روشنفکر زدگان) این حرف را درست نشمردند و به انحای مختلف سعی در رد آن نمودند. اما با رجوع به اسناد معلوم می شد سخن امام صحیح بوده است. به عنوان نمونه، خطیب شهیر، حجت الاسلام فلسفی خاطراتی در این باره نقل نموده که مبیّن همین موضوع است:
«بعد از اینکه مصدق نخست وزیر شد، در همان سال اول نخست وزیری، دو بار با وقت قبلی به ملاقات او رفتم.
بار اول روزی بود که من [به همراه چند تن از علما] ... به منزل دکتر مصدق در خیابان کاخ -فلسطین کنونی- رفتیم. او روی تخت خواب دراز کشیده و زیر پتو بود و ما هم روی صندلی نشسته بودیم.
مصدق با تعجب گفت: "شما هر روز برای نماز به مسجد می روید؟" گویی آن طور که باید و شاید، چندان از کم و کیف برگزاری نماز جماعت در مساجد کشور وقوف و آگاهی نداشت، زیرا این جمله پرسشی را دکتر مصدق به صورت جدّی در حضور خود من گفت.
عجیب تر از این استعجاب، قضیه ای است که در دومین ملاقاتم با دکتر مصدق، بین من و او اتفاق افتاد. موضوع از این قرار بود که بهایی ها در شهرستان ها مسئله ساز شده بودند و قدرت نمایی می کردند. به امر حضرت آیت الله العظمی آقای بروجردی وقت ملاقات گرفتم و نزد او رفتم.
مانند همان دفعه قبل، او روی تخت خواب و زیر پتو خوابیده بود. پیام آقای بروجردی را به ایشان رساندم و گفتم: "شما رئیس دولت اسلامی ایران هستید و الآن بهایی ها در شهرستان ها فعال هستند و مشکلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد کرده اند؛ لذا مرتباً نامه هایی از آنان [یعنی از مردم مسلمان] به عنوان شکایت به آیت الله بروجردی می رسد. ایشان لازم دانستند که شما در این باره اقدامی بفرمایید."
دکتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من به گونه تمسخر آمیزی، قاه قاه و با صدای بلند خندید. گفت: "آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهایی فرقی ندارند؛ همه از یک ملت و ایرانی هستند"!
این پاسخ برای من بسیار شگفت آور بود زیرا اگر سؤال می کرد فرق بین بهایی و مسلمان چیست، برای او توضیح می دادم. اما با آن خنده تمسخر آمیز و موهن دیگر جایی برای صحبت کردن و توضیح دادن باقی نماند. لذا سکوت کردم و موقعی که به محضر آیت الله بروجردی رسیدم و این جمله را گفتم ایشان نیز به حالت بهت و تحیّر پیام وی را اسماع کرد.»
(خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 137 تا 139)
امیرالمومنین على ( ع) :
نكته:
از اعمال روزهاى جمعه، زيارت مزار پدر و مادر و خواندن سوره ياسين براى شادى روح آنان است.
بسم الله الرحمن الرحيم
با اميد به رحمت واسعه حضرت حق جل جلاله و ايمان به حقانيت آنچه حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفي صلي الله عليه و آله وسلم آورده است و با اقرار به تبعيت محض از معصومين بزرگوار بخصوص مولاي متقيان امير مومنان و خليفه بلافصل رسول اكرم صلي الله عليهما و آلهما .
اينجانب احمد خميني فرزند امام خميني رضوان الله تعالي عليه در تاريخ 30/ شهريور 71 هجري شمسي مطابق با 23/ ربيع - الاول/1413 قمري چند سطري به عنوان وصيت مي نويسم تا به اين اصل اسلامي عمل كرده باشم .
1. وصي خود فرزندم حسن خميني را قرار دادم تا در صورت امكان به آنچه مورد نظرم است عمل نمايد انشاءالله خداوند به ايشان پاداش خير دهد .
2. مرا حتي المقدور نزديك پدر عزيزم و مراد و امامم دفن كند تا شايد به حساب حضرت امام فاتحه اي هم نصيب من سراپا گناه گردد و خداوند به خاطر آن حضرت مورد لطفم قرار دهد .
3. بعد از من كار مرقد حضرت امام با ايشان است تا به كمك و هدايت برادر عزيزم جناب حجة الاسلام آقاي انصاري كه با در نظر گرفتن تمامي جهات بهترين فرد و دلسوزترين شخص نسبت به حرم حضرت امام است كارهاي آنجا را بعد از من دنبال كند، بعد از من حسن خميني توليت آن مزار شريف را عهده دار باشد .
4. كليه اعلاميه ها و كتابها و نوشتجات حضرت امام قدس سره بعد از من در اختيار حسن خميني است كه هرگونه مي خواهد چاپ و منتشر كند و در صورتي كه وضع مالي خانواده ام خوب نباشد از درآمد آن براي گذران زندگيشان استفاده كند والا بهتر است پول حاصل از آن به فقراء و يا خرج حرم امام گردد درآمد آن مال همه افراد خانواده است، كار مؤسسه نشر امام نيز با صلاحديد حسن آنگونه كه تشخيص مي دهد است .
5. كتابهائي كه در دفتر فرهنگي است و متعلق به من است در صورتي كه خانواده ام (فاطي) احتياج مادي داشته باشد بفروشند و پولش را در اختيار او بگذارند ولي بهتر است همه بچه ها از آنها استفاده كنند در صورتي كه نه احتياج مادي باشد و نه بچه ها از آن استفاده مي كنند به كتابخانه آيت الله العظمي آقاي نجفي سپرده شود تا طلاب از آن استفاده كنند و اگر حرم امام داراي كتابخانه شد در آنجا گذارده شود .
6. كليه اثاث منزل كه مال من است به همسرم بخشيدم، البته اثاثي كه مربوط به من است خيلي ناچيز است .
7. من شخصا در هيچ بانك و مؤسسه اي و يا شركتي و از اين قبيل وجهي ندارم و اگر مختصر پولي در بانك تعاون اسلامي دارم شهريه هاي مراجع بزرگوار قم است كه بايد صرف فقراء گردد .
8. وجوهي كه نزد خودم است يا پول شخصي و يا وجوه شرعيه است كه جاي هر كدام مشخص و روي هر كدام نوشته شده است، اگر به پولي برخورد شد كه مشخص نبود از اموال خودم محسوب نگردد. كليه وجوهي كه سهم مبارك و يا خيرات است در اختيار رهبر بزرگوارمان حضرت آيت الله خامنه اي دامت بركاته قرار گيرد تا در موارد مقرره اش صرف گردد .
9. به فرزندان عزيزم حسن و ياسر (رضا) و علي سفارش مي كنم كه متدين و با تقوي باشند و دوست دارم در حوزه علميه قم درس ديني بخوانند و در موقعش متلبس به لباس وحانيت شوند. معتقدم اينطور بيشتر محفوظ مي مانند و سفارش مادرشان فاطي عزيزم كه زن فاضل و بسيار متديني است را به آنها مي كنم او زن عارف مسلكي است كه مورد علاقه شديد امام بود، نكند خداي ناكرده بعد از من به او كم محبتي شود، نكند خداي ناكرده صداي فرزندان نسبت به او بلند شود. او لطيف و دانا است و گوش دادن به نصايح او مسلما به نفع فرزندان است .
سفارش مادرم كه جان عزيزم فداي او باد را مي كنم - او سختيها و مرارتهاي بسيار كشيده است و هميشه انيس و مونس اماممان بوده است - فرزندانم و فاطي خيلي مواظب ايشان باشند، امروز خدمت به خانم روح امام را شاد مي كند .
فاطي عزيزم تو خود بهتر از همه مي داني كه دير يا زود همه رهسپار ديار آخرتيم، سعي كن زندگي عادي خود را ادامه دهي و راضي باشي به رضاي حق جل و علا .
10.بين خود و خداي خود رضايت كامل دارم كه تمام تلاشم براي تقويت اسلام و نظام و امام بوده است و از اين جهت در آرامش كامل بسر مي برم البته من هم مانند همه كساني كه درگير كارهاي مختلف مبارزاتي و سياسي هستند بي اشتباه نبودم و به اين اعتراف مي كنم ولي تنها كساني اشتباه نمي كنند كه كاري نمي كنند. در زد و خوردهاي سياسي ممكن است كارهائي انجام داده باشم كه مناسب شان امام و يا ياران امام نبوده باشد، تقاضايم از خدا و ياران امام اين است كه مورد عفوم قرار دهند. من در جهت مصلحت امام به هيچ فرد و گروهي رحم نكرده ام و خيلي ها را در اين راستا رنجانده ام كه هنوز هم از اين جهت ناراحت نيستم، از همه بخصوص مادر، فاطي، خواهرها و بچه هاشان و قوم خويشان مادري و پدري، نسبي و سببي اميد عفو و دعاي خير دارم .
به حسن و برادرانش اين توصيه را مي نمايم كه هميشه سعي كنند در خط رهبري حركت كنند و از آن منحرف نشوند كه خير دنيا و آخرت در آن است و بدانند كه ايشان موفقيت اسلام و نظام و كشور را مي خواهند. هرگز گرفتار تحليل هاي گوناگون نشوند كه دشمن در كمين است .
خداوندا عبد تو پيش تو مي آيد و تنها اميدش به تو است عبدي شرمگين و گناهكار او را به رحمت و بزرگواري خود ببخش يا ارحم الراحمين والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته براي من 10 سال نماز و روزه بدهيد. وصيتنامه هاي قبل از اين تاريخ فاقد ارزش است .
احمد خميني - 23/ ربيع الاول/ 1413
30/ شهريور/1371
براي بصيرت در لغت معاني متعددي نقل گرديده از جمله : بينايى. دانايى. زيركى. هوشيارى. بينش. آگاهى. چشم خرد. (لغت نامه دهخدا)
بصيرت در اصطلاح :
شـنـاخـت روشـن و يـقـيـنـي از ديـن، تـکـليـف، پـيـشـوا، حـجـّت خـدا، راه، دوسـت ودشـمـن، حـق و بـاطل، (بصيرت) نام دارد. (پيامهاي عاشورا - جواد محدثي)
شهيد مطهري در تعريف روشن بيني يا همان بصيرت كه تجلي آن در رفتار امام حسين عليه السلام بود مي گويد : روشن بيني يعني چه؟ يعني حسين (ع) در آن روز چيزهايي در خشت خام ميديد که ديگران در آيينه هم نميديدند. ( مطهري، مرتضي، حماسه حسيني 2، ص84)
بصيرت در حوزه سياسي در دو مقام معرفتي و رفتار سياسي قابل طرح است؛
1- بصيرت در مقام معرفتي به اين مفهوم است که معيارها را بشناسيم و درهنگام امتزاح جبهه حق و باطل متحير نمانيم.
2- بصيرت سياسي در مقام رفتاري ، التزام عملي به اصول و پرهيز از لغزش و انحراف است .
در يک تعريف کلي مي توان گفت: بصيرت توانايي و تيزبيني و شناخت حقيقت در ميان نبرد بين حق و باطل و پايبندي شجاعانه به آن و دفاع آگاهانه از آن است.
|
|
|
حضرت آیت الله خامنه ای مخالف مقررات و قانون و نظم جامعه است جایز نیست.
غافل کردن از آخرت است و این که تصور می کنند این امور مردم را به حفظ وطن و عزت وا می دارد تصوری باطل است، آنچه مردم را به عزت می رساند و به حفظ وطن وا می دارد ایمان است و بس.
و فروش آن جایز نیست.
|

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى
مولاى من ... تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او ؟
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِكُ وَاَ نَا الْمَمْلُوكُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلا الْمالِكُ
مولاى من اى مولاى من ، تويى مالك و منم مملوك و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك ؟
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزيزُ وَاَ نَا الذَّليلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الذَّليلَ اِلا الْعَزيزُ
مولاى من اى مولايم تويى عزتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم كند بر شخص خوار جز عزيز ؟
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ
مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند بر آفريده جز آفريدگار ؟
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظيمُ وَاَ نَا الْحَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْحَقيرَ اِلا الْعَظيمُ
مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا رحم كند بر ناچيز جز بزرگ؟
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعيفُ وَهَلْ يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلا الْقَوِىُّ
مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان و آيا رحم كند بر ناتوان جز نيرومند ؟
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلا الْغَنِىُّ
مولاى من اى مولاى من تويى بى نياز و منم نيازمند و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى نياز ؟
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا السّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى
مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم سائل و آيا رحم كند بر سائل جز عطاكننده ؟
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَيِّتُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلا الْحَىُّ
مولاى من اى مولاى من تويى زنده و منم مرده و آيا رحم كند مرده را جز زنده ؟
|
یکی از مطالبی که حضرت امام خمینی (قدس سره) در کتاب شریف «مصباح الهدایة » ذکر فرموده، این است که انسان، قبل از رسیدن به هر مرحله ای، باید به آن مرحله، به عنوان «مقدمه » علاقه مند باشد; اما بعد از وصول به آن مرحله باید آن را «حجاب » بداند . در این سیر صعودی، انسان به جایی می رسد که می بیند برای نائل شدن به مقام والای «تزکیه » ، تعلیمی که تاکنون «مقدمه » بود، از این پس «حجاب » به شمار می آید . جهت روشن شدن بحث، بهتر است خاطره ای را از حضرت امام راحل - قدس سره - نقل کنیم . ایشان در پایان سال تحصیلی، برابر سنت دیرینه خود و مدرسان و مراجع بزرگ قم، در مسجد اعظم به موعظه پرداخت و فرمود: یک روز این اصطلاحات علمی از یادتان می رود; گاهی در دوران سالمندی و فرتوتی همه اصطلاحات علمی از ذهن انسان رخت بر می بندد و در این امر فرقی بین حوزه و دانشگاه نیست . این مشکل، دامن گیر بسیاری از حوزویان و دانشگاهیان است که اصطلاحات علمی از یاد انسان می رود، یعنی انسان به جایی می رسد که اگر بخواهد یک سطر عبارت فارسی یا عربی را به طور صحیح بخواند، برای او مقدور نیست . خداوند سبحان در قرآن کریم نسبت به این خطر هشدار داده، فرمود: «و منکم من یرد الی ارذال العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا» . بعضی از افراد، همان طور که عوام به دنیا آمده اند، عوام نیز می میرند . وقتی انسان عوام مرد، در قیامت نیز در صف عوام محشور خواهد شد; زیرااو علمی فراهم کرد برای آن که زندگی خودرا تامین کند یا نان و نامی به دست آورد و به دست آورد . و برای آخرت کاری نکرد تا مزکی و وارسته شود . اگر از اول تا آخر قرآن کریم را به طور مکرر قرائت و در آن تدبر کنید، هرگز این مطلب را نخواهید یافت که: «قد افلح من تعلم » ; رستگار شد آن که دانشمند است . این جمله در قرآن کریم و همچنین روایات معصومین نیست . اما این مطلب با عبارات گوناگون در قرآن کریم زیاد است که: «قد افلح من تزکی » ، «قد افلح من زکیها» . خوشا به حال کسی که «آدم خوبی » شد، نه خوشا به حال کسی که دانشمند و عالم شد; چون دانشمند و عالم شدن «مقدمه » است . البته اگر کسی بخواهد وارسته شود، باید بداند و مقدمه را فراهم کند . این جمع بندی اساسی قرآن کریم است . در عین حال کم تر سوره ای در قرآن کریم هست که درباره عظمت «علم » و منزلت عالمان سخن نگفته باشد . اما قرآن در جمع بندی خود هشدار می دهد که «علم » ، «مقدمه » ای بیش نیست که اگر به ثمر نرسد، دیری نمی پاید که از یاد انسان می رود . سپس حضرت امام - قدس سره - ادامه داد: «این که در قبر از عده زیادی سؤال می کنند: قبله تو کجا است؟ دین و کتاب تو چیست؟ پیامبر تو کیست؟ نپندارید برای هر کسی مقدور است که جواب بدهد . آیا در امتحان، الفبا را از انسان سؤال می کنند یا مسائل دقیق و عمیق علمی را می پرسند؟ آیا از هیچ استادی در ارائه گواهی استادی، یااز هیچ دانشجوی دکترا در پایان نامه، سؤال می کنند: «الف - ب - د» و به او می گویند: این ها را بنویس؟ ! مسائلی نظیر این که: «کتاب تو چیست؟ قرآن است » ، برای یک مسلمان جزء الفبای روشن اسلامی است . پس چرا این ها را در قبر از انسان سؤال می کنند؟ حضرت امام (قدس سره) می فرمودند: خیال نکنید هر کسی در قبر می تواند به این سؤالات جواب دهد . فشار مرگ آن چنان توان فرسا است که: «من هر چه خوانده ام، همه از یاد من برفت » . کسی که «تعلیم » خود را با «تزکیه » هماهنگ نکرد، او به یاد ندارد که دین او چیست! البته بنابرآنچه در نصوص و روایات معاد آمده است، عده ای پس از سالیان متمادی که معذب بودند، تازه به یاد آورده، می گویند: پیامبر (ص) ما کسی است که قرآن بر او نازل شده است . با وجود این، هنوز نام مبارک پیامبر اسلام (ص) را به یاد ندارد! اما آن که همیشه نماز می خوانده و آن را اقامه می کرده و در اذان و اقامه و پایان نماز نام مبارک پیامبر (ص) را می برده است، البته به یاد دارد; به عبارت دیگر، علمی می تواند انسان را از مهلکات برزخ و قیامت نجات دهد که همراه با تزکیه باشد و جان انسان را از آلودگی ها تطهیر نموده باشد . (1) پی نوشت: 1 . بنیان مرصوص، آیت الله جوادی آملی، ص 171 - 168 . (با اندکی تلخیص و تصرف) |
يكي از برنامه هاي مهم اسلام، ايجاد تفاهم و زدودن كدورتها و دشمني ها و تبديل آن به
دوستي و مودت و صميمت در ميان برادران ديني است؛ چرا كه زندگي انسانها به طور كلي خالي
از رنجش و كدورت و خصومت نيست؛ زيرا از طرفي در اثر بالابودن سطح انتظارات، توقعات بيش از
حد،بي توجهي به حقوق اشخاص، كوتاهي در انجام وظايف، متفاوت بودن خلق و خوي مردم و...
و از طرف ديگر بعضي از انسانها پرحوصله و باگذشت و بعضي كم حوصله و زود رنج هستند ،
قهراً دشمني و كدورت و اختلاف پيش خواهد آمد.
لذااسلام به پيروان خود در تعاليم اجتماعي و اخلاقي دستور داده است كه نسبت به رويدادهاي
جامعه ی خودشان بي تفاوت نباشند، بلكه سعي كنند در چهارچوب تعاليم آسماني اسلام
حس خيرخواهي و اصلاح طلبي در مردم پرورش داده شود وپيوسته در زدودن كدورتهاي ميان
برادران ديني خود كوشا باشند.
اسلام آن چنان به اين موضوع اهميت داده است كه اصلاح و آشتي بين مردم را نه تنها به عنوان
يك كار نيك و پسنديده، بلكه به عنوان يكي از بهترين عبادتها پذيرفته و برتر از نمازهاي مستحبي
شمرده است.
چنانكه اميرمؤمنان علي(ع) در يكي از وصاياي خود به فرزندانش ميفرمايد:
«اني سمعت جدكما رسول الله(ص) يقول: اصلاح ذات البين افضل من عامه الصلاه و الصيام».
« از جد شما شنيدم كه اصلاح و آشتي دادن ميان مردم از يكسال نماز و روزه مستحبي)
برتر است».
دیدند صلابت تو پابرجا ماند انگشت تحیر به لب دنیاماند
والله به تاریخ نخواهند نوشت سید علی خامنه ای تنها ماند
دلها دست خداست وتصرف ولایی دلها با ولی خداست. حماسه بزرگ 12اسفند به مقام عظمای ولایت
،وملت بزرگ ایران تبریک می گویم
1- با توجه به اینکه انتخابات نقش مهمی در زندگی ما دارد آیا شرکت در انتخابات واجب است ؟
حجت الاسلام و المسلمین فلاح زاده: به نظر حضرت آقا برای کسانی که شرایط را دارند و امکان شرکت در انتخابات برای آنها وجود دارد؛ واجب است.
2- به چه کسانی باید رای بدهیم آیا آزادیم که به هرکسی رای بدهیم یا باید به مسائلی توجه داشته باشیم؟
حجت الاسلام و المسلمین فلاح زاده در پاسخ به این سوال گفت: افرادی که شورای نگهبان صلاحیت آنها را تایید کردند صلاحیت نمایندگی را دارند اما به حکم عقل، بین صالح و اصلح، اصلح باید انتخاب شود.
3- صحبت کردن در مورد کاندیدای انتخاباتی تهمت و غیبت محسوب می شود یا خیر؟
حجت الاسلام و المسلمین فلاح زاده: صحبت کردن به معنای مشاوره و استفاده از فکر دیگران یا مشاوره دادن به دیگرانی که می خواهند رای بدهند در حدی که در انتخاب آن فرد تاثیر دارد غیبت و تهمت محسوب نمی شود اما آن مواردی که تاثیری ندارد و ربطی ندارد به این موضوع غیبت است و گاهی هم ممکن است تهمت باشد
بنابراین افراد مراعات کنند اگر در مورد نامزدها هم صحبت می کنند صحبتهای نامربوط نباشد یعنی مربوط به خود نامزد باشد ثانیا مربوط به موضوع انتخاب باشد یعنی فردی که می خواهد وکیل مردم شود و از مسائل دیگر که گاهی جزء اسرار زندگی افراد هست از بیان آنها بپرهیزند که گاهی غیبت و گاهی هم تهمت و جزو گناهان کبیره است و درج درسایت هم همین حکم را دارد بنابراین مقلدان مراعات کنند.
4- نامزدهایی که برای انتخابات شدن شام می دهند یا هزینههای آنچنانی می کنند آیا مصداق اسراف دارد ؟
حجت الاسلام والمسلمین فلاح زاده: بعضی از موارد ممکن است اسراف هم باشد؛ گاهی مواقع اسراف نیست اطعام است. افراد باید متوجه این نکته باشند که اطعام جزء شرایط منتخب نیست باید ببینیم خود فرد آیا صلاحیت دارد یا ندارد صلاحیت به همان معنای اصلحی که گفته شد باید دید اصلح است یا خیر.
5- استفاده از بیت المال برای تبلیغات انتخاباتی چه حکمی دارد؟
حجت الاسلام و المسلمین فلاح زاده: استفاده از بیت المال چه برای تبلیغات انتخاباتی و یا غیر انتخاباتی حتی برای تبلیغات دینی کلاً باید برحسب قوانین باشد یعنی مقرراتی برای مصرف بیت المال و اموال دولتی مشخص شده است و خلاف آن هم شرعا حرام است و موجب ضمان هم است. کسی که خرج کند ضامن است و باید جبران کند و به این معنا نیست که خرج می کنیم بعدا هزینه آن را می پردازیم نه، اصل کار خلاف است.
6- مقام معظم رهبری شرکت در انتخابات را واجب دانستند انتخابات اصلح را هم واجب دانستند در بحث انتخاب اصلح شروط دیگری هم هست؟ بعضی می گویند در انتخاب اصلح مقبول جامعه هم مطرح است آیا انتخاب اصلح قیدی دارد یا خود انتخاب اصلح از دید فرد مهم است ولو اینکه هیچ کس به آن رای ندهد؟
حجت الاسلام و المسلمین فلاح زاده: مقبول جامعه بودن یا نبودن از همان رای مردم مشخص می شود. که آیا مقبول هست یا خیر . شهرت افراد دلیل اصلح بودن ایشان نمی شود ممکن است کسی مشهور باشد ولی اصلح نباشد یا یک کسی مشهور نباشد ولی اصلح باشد سعی کنید به اصلح رای بدهید ولو انکه آن فرد شهرتی بین مردم نداشته باشد.
سالروز ولادت با سعادت امام يازدهم حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) را به تمامى شيعيان جهان تبريك عرض نموده، اميدواريم خداوند متعال توفيق پيروى آن امام همام را به همه ما عنايت فرموده ودر فرج فرزند بزرگوارش حضرت مهدى (عليه السلام) تعجيل فرمايد
ودر اينجا بعض از كلمات حكمت آميز حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) ذكر ميكنيم.
1 ـ فرمود جدال مكن ميرود خوبى و حسن تو و مزاح مكن كه جرئت مى كنند ودلير مى شوند بر تو.
2 ـ وفرمود از تو اضح است آنكه سلام كنى بر هر كس كه ميگذرى بر او، وآنكه بنشينى در جائى كه پست تر است از مكان شريف مجلس
3 ـ وفرمود پارساترين مردم كسى است كه توقف كند نزد شبهه، وعابدترين مردم كسى است كه بپا دارد فرائض را، وزاهدترين مردم كسى است كه ترك كند حرام را، واز همه مردم كوشش ومشقّتش بيشتر است كسى كه ترك كند گناهان را.
4 ـ وفرمود مشغول نسازد تورا روزى كه خدا ضامن آن شده از عملى كه بر تو فرض است.
5 ـ وفرمود از ادب دور است ظاهر كردن خوشحالى نزد شخص غمناك.
6 ـ وفرمود: همانا از براى جود وبخشش اندازه ومقدارى است پس هر گاه زياد شده از آنمقدار پس آن اسراف است.
پيامبر اکرم(ص) آن هم به حضرت علي(ع)، کسي که صاحب نهج البلاغه است، صرف نظر از اعتقاد ديني ما که جانشين پيامبر بود، توصيه کرده است. همين نهج البلاغه که الان به زبانهاي معتبر دنيا ترجمه شده ، نشانه قدرت علمي، فکري، اخلاقي و زمينه عرفاني حضرت علي (ع) است. در جمله بعد مي گويد: هيچ سرمايه اي، سوددهي بيشتر از عقل ندارد (هيچ سرمايه اي عايدي بيشتر نصيب انسان نمي کند، مانند عقل) يعني اين عقل است که امتياز انسان را نسبت به ديگر مخلوقات نشان مي دهد و هر چيزي را براي انسان فراهم مي کند. "لا مال اعود من العقل" سپس مي فرمايد: "لاوحده اوحش من العجب" هيچ تنهايي بدتر از خودبيني نيست". اگر دقت کنيد متوجه مي شويد که مشکل بزرگ بشر، چه در سطح زمامداران، چه در سطح مردم، در اعمال و رفتار خودمان، دعواها، کشمکشها و اختلافهايي که با هم دارند، قسمت عمده ناشي از خودبيني است، هرکس فقط خود را مي بيند و نظر خود را ترجيح مي دهد و تمايلات خود را مقدم مي دارد تا خود حاکم و دستور دهنده باشد، خود مي خواهد از امتيازات اجتماعي برخوردار باشد، چه صلاحيت داشته باشد، چه نداشته باشد. اين خودبيني وحشتناک ترين امري است که پيامبر اکرم خطاب به حضرت علي (ع) مي فرمايد : هيچ تنهايي بدتر از خودبيني نيست. سپس درادامه مطلب مي فرمايد : "لا عقل کالتدبير" هيچ عقلي مانند چاره انديشي نيست. يعني عقل را داده اند، که در برخورد با مسائل بينديشيد و امور مختلف را تجزيه و تحليل کنيد، در برخورد با مسائل، تصميمات سنجيده بگيريد و سنجيده سخن بگوييد، و بدان عمل نماييد. بعد آن مي فرمايد: " لا حسب کحسن الخلق". هيچ فضيلتي مانند حسن خلق نيست، يعني انسان بايد از حسن خلق برخوردار باشد. بعد مي فرمايد "لامظاهره اوثق من المشاوره" هيچ همکاري مثل مشورت با ديگران نيست و در آخر توصيه مي فرمايد "لا عباده کالتفکر"، هيچ عبادتي مثل فکر کردن نيست; همين عبارت کوتاه جامعيت تربيت اسلامي را نشان مي دهد.
امام حسن عسكري( ع):
چه كنيم تا در برابر نعمت هاى خدا سپاسگزار باشيم؟ چگونه انسان اين همه نعمت الهى را بر خود نقمت و عذاب مى كند؟
خداوند سبحان مى فرمايد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَ أَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ»(1) آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را به كفران و ناسپاسى مبدّل نمودند، و قوم خويش را در سراى نيستى و نابودى جاى دادند.
چه بهشتى مى شد دنيا براى ما انسان ها اگر حرف شنو بوديم و به نداى قوه ى عاقله گوش مى كرديم، نيرويى كه هر عاقل آن را دارد.
اگر همه ى مردم دنيا اتّفاق مى كردند كه عقل (نه غرايز و اميال و شهوات) حاكم باشد ولو به اين منتهى شود كه عاقل را حاكم كنند، دنيا براى آن ها بهشت مى شد و همگى در آسايش و امنيّت و راحتى به سر مى بردند.
امتياز انسان از ساير حيوانات به عقل است.
آيا رواست كه عقل را مُهْمَل كنيم و از كار بيندازيم و كنار بگذاريم و زندگى را براى خود و ديگران تلخ و ناگوار كنيم؟!
1. سوره ى ابراهيم، آيه ى 28.
ازفرمایشات ایت الله بهجت
حيا در گفتار
اصولاً زبان داراي كاربردهاي گوناگوني است. ويتكنشتاين زبانشناس مشهور معتقد است كه عليرغم اينكه بسياري از مردم زبان را علاوه بر اينكه چشندهي مزهي غذا ميباشد، وسيلهاي براي رد و بدل كردن يكسري اطلاعات ميدانند، زبان كاربردهاي مهمتر و رايجتري نيز دارد. يكي از اين كاربردها كه اغلب به آن توجه نميشود، تنظيم و تعديل حيا در ارتباطات است. در واقع نوع واژگان، نوع گويش و تركيب سخن گفتن ميزان حياي انسان در گفتار را رقم ميزند. به تعبير قرآن كريم از نوع گويش آنان، آنان را خواهي شناخت.
همانگونه كه حضرت علي(عليهالسلام) يادآور ميشوند: «سخن بگوييد تا شناخته شويد؛ زيرا انسان زير زبان خويش نهفته است.»
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
در حقيقت حيا در گفتار، شخصيت و هنر افراد را جلوهگر ميسازد. حيا در گفتار با چند عامل نمايان ميشود:
حيا در استفاده از زبان
در حديث آمده است كه حضرت موسي(عليهالسلام) به خداوند عرض كرد: «پروردگارا! من شرمسارم از اينكه با تو با زباني سخن بگويم كه با ديگري صحبت كردهام و حياي من از تو مانع صحبت با ديگران ميشود.» اگر ما نيز به ياد بياوريم كه هر روز پنج مرتبه با همين زبان با خدا سخن ميگوييم، آيا ديگر هرگونه مطلبي را بر زبان جاري خواهيم ساخت؟
بيان مطالب مناسب
در درجهي اول محتواي كلام بايد از معاصي گفتاري چون دروغ، غيبت، تهمت، تمسخر، تخريب و هتک حرمت ديگران خالي باشد. با رواج حرمت شکني اعتماد اجتماعي از بين ميرود و ضربهي محکمي به اجتماع و نظام وارد ميشود. هميشه بدانيم «حرمت مؤمن از حرمت خانه خدا بيشتر است.» روايتي داريم که امام صادق(عليهالسلام) دوستشان را گم كرده بودند و دنبال او ميگشتند. فردي نزد ايشان آمد و براي اينكه فردي را كه امام دنبال او بود، خراب كند گفت: او نبطي است. حضرت فرمود: اصل هر كس عقل او، نسل هر کس دين او و كرامت او تقواي او است و همهي مردم در آدميت يكسان هستند. پس آن مرد از اين که پشت سر او حرف زد، حيا كرد.
اينقدر حرمت مؤمن بالاست كه امام كاظم(عليهالسلام) ميفرمايند: گوش و چشم خودت را در مورد برادر دينيات دروغگو بشمار! اگر پنجاه نفر نزد تو قسم خوردند، ولي خود آن فرد سخن ديگري گفت، او را تصديق و ديگران را تكذيب كن. مبادا چيزي بر زبان جاري كني كه موجب خواري وي شود و مردانگي و آبروي او را نزد ديگران از بين ببري كه در اين صورت در زمرهي كساني خواهي بود كه خداوند دربارهي آنان فرمود: بدرستي براي كساني كه دوست دارند فحشا را در ميان اهل ايمان پراكنده سازند، عذابي دردناك خواهد بود .
در درجهي بعد سخن سبك و بدون وقار بر زبان جاري نسازيم. درشتگويي، فحش دادن، به زبان آوردن امور تحقير کننده و همچنين سخنان نامناسب، گفتاري است فاقد حيا؛ چرا كه هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد. و روشن است كه گزينش واژگان و كلمات نيز نقشي بسزا در نحوهي بيان مطالب دارد. و بر عکس در مورد زنان چهبسا نرم و لطيف سخن گفتن با نامحرمان مخالف حياست. آنچنان که قرآن به زنان توصيه ميکند: صداهاي خود را خاضع و نرم نکنيد؛ چه بسا کساني که قلبشان مريض است تحريک گردند.
حيا نسبت به مخاطب
در ارتباطهاي کلامي بايد رعايت ادب و احترام را نمود. برخي سخنها در جمع زنان قابل بيان است و در حضور آقايان قابل طرح نيست و بالعکس. همچنين نسبت به منزلت و شخصيت مخاطب از بيان حرفهاي مخالف حيا بايد دوري كرد.
در زمان پيامبر(صلياللهعليهوآله) شاعري به نام ابوسفيان بنحارث بنعبدالمطلب وجود داشت كه شعر ناشايستي را در هجو پيامبر(صلياللهعليهوآله) سرود. در حاليكه پسر عموي پيامبر بود، رعايت منزلت ايشان را نکرد. اين فرد مسلمان شد ولي از بس از روي پيامبر شرمسار و خجلت زده بود، نزد پيامبر شرفياب نميگرديد. هرگاه با پيامبر روبرو ميشد، از روي خجالت و شرمساري سر به زير ميافكند.
روزي به حضرت علي(عليهالسلام) رسيد و حضرت راه چارهاي در برابر او قرار دادند و فرمودند: اين بار از روبرو بر پيامبر وارد شو و اين جملهي برادران يوسف را بر زبان جاري كن: «به خداوند سوگند خداوند تو را بر ما مقدم داشت؛ هر چند ما پيش از اين خطاكار بوديم.» هنگامي كه تو اين آيهي قرآن را بر زبان جاري ساختي، پيامبر نيز ميخواهد با زباني شيواتر با تو صحبت نمايد و پاسخ تو را با قرآن ميدهد. ابوسفيان نيز چنين كرد پيامبر به او فرمود: «امروز هيچ سرزنشي بر شما نيست، خدا شما را ميآمرزد و او مهربانترين مهربانان است. »
روزی سقراط (حکیم معروف یونانی)، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.”
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟” مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است.”
سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟ مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت: همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش “غفلت” است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است
در تاريخ اسلام آمده است كه طلحه و زبير، پس از به حكومت رسيدن حضرت علی علیه السلام نزد او آمدند تا تقاضای حكومت كنند. به محض ورود آنها، حضرت چراغ را خاموش كرده و چراغ ديگری را افروخت. با توجه به اين كه زبير، پسر عمّهاش امام و او پسر دايی امام و يكی از كانديداهای خلافت است و در شورای خلافت از طرف خليفه دوم به امام علی عليهالسلام رای داده بود. اينك طلحه و زبير با امام بر خلافت بيعت كرده بودند و به خاطر اين بيعت، توقّع داشتند كه وقتی نزد علی عليهالسلام شرفياب میشوند تا با آن حضرت خصوصی صحبت كنند، آنها را خوش آمد بگويد و از ايشان براي تأييد حكومتش، تشكّر نمايد. امّا علی چراغ را خاموش میكند.
امام در تحليل حالت روانی طلحه و زبير فرمود: ”هر كدام از طلحه و زبير, اميدوار است كه حكومت را به دست آورد و به آن ديده دوخته و رفيق خود را به حساب نميآورد. آن دو نه رشته الهی را چنگ زدند و نه با وسيلهای به خدا روی آوردند. هر كدام بار كينه رفيق خويش را به دوش میكشد, كه به زودی پرده از روی آن كنار خواهد رفت.“
براي نمونه، اگر ما سراغ شخصی كه در حكومت اسلامی كار ميكند، برويم و با او كار خصوصي داشته باشيم و او بگويد: ”الان وقت اداری است، لطفاً، بعداً تشريف بياوريد“، ما چگونه برخورد ميكنيم؟ اگر چنين جريان پيش آمد و او را، فرد وظيفهشناسی، دانستيد كه حاضر نيست زمانی را كه مال مردم است، صرف كار خصوصی كند، مشخّص میگردد كه علی عليه السلام را دوست داری، زيرا علی عليه السلام نيز، اين چنين بود.
نمونه ديگر اين كه اگر يكی از آشنايان ما، مرتكب جرمی شده و مجازات سنگينی را برای او، تعيين كنند كه علاوه بر آبروی او، آبروی شما نيز، بريزد، چه ميكنيم؟ آيا نزد قاضی دادگاه رفته و میخواهيم مسأله را به نحوی، ناديده بگيرد؟ اگر علی را دوست داری، بايد اجرای احكام او را نيز، دوست داشته باشی. اگر فقط رحم و مروّت او را دوست داری، آنچه تو میپسندی، علی علیه السلام نيست، بلكه فقط يك صفت از مجموعه او است.
منبع : دولت کریمه | استاد آقاتهرانی

